خرید بک لینک

شبیه آخرین جنگجوی سپاهی شکست خورده، با آن که میداند به زودی او هم می میرد اما با تمام وجود می جنگد

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 19:43

اَرِنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه، چه "تَرَی" چه "لن ترانی"

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 14:14

آخرش چشم در چشم هم خواهیم شد

در جهانی که قوانینش برای توست!

من عذاب خواهم شد برای همه کارهایم!

اما کاش قبل از آن دیدار، تو در قیامت من، با قوانین من، اعمال تو محاسبه میشد و برایت از بهشت و جهنمم می گفتم!!!

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 12:21

دیروز توی اتوبوس درکه تا تجریش

صندلی پشت سری ام جهان موازی زندگی من بود

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 15:40

اسمت!!

اسمت را فراموش کرده ام که این قدر مستاصل شده ام

من ایمان دارم اسمت را که به یاد بیاورم همه دردهایم از دلم پر می کشند!

ای که اسمت را فراموش کرده ام آیا

آیا واقعا تو هم اسم مرا فراموش کرده ای؟

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:27

تشنته ؟ آب می خوای ؟كاشكی تشنه م بودگشنته ؟ نون می خوای ؟كاشكی گشنه م بودپه چته دندونت درد می كنه ؟سردمهخب برو زیر لحافصد لحاف هم كممهآتیشو الو كنم ؟می دونی چیه نازی ؟تو سینه ام قلبم داره یخ می زنه اوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:27

موسیقی اگر زیبا باشد نباید شنونده اش زنده بماند

طبیعت اگر دلربا باشد نباید جنبده ای را با جان رها کند

صدای رودخانه باید عزرائیلی باشد بی رحم تر از سیلاب

گنجشک ها

ستاره ها

مورچه ها

باران

آفتاب

ماه

کهکشان

خزان

غروب

آبشار

ما را چه شده است که هنوز زنده ایم!!

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:27

اگر در ذهنم، چندین بار بیشتر مهربان، غفار، ودود و ستار بودی و اما رحمن نبودی، من ناامیدتر از چیزی بودم که فکرش را بکنی!

آری ای خدای رحمن.. دهان آلوده به چرک گناهم تنها با واژه متبرک رحمن است که شیرین می شود

رحمن همان صفتی است که حتی ابلیس را در قیامت امیدوار به بخشش می کند

همان صفتی است که تنها مخصوص توست

همانی است که همه رحم و عشق و بخشش و مهربانی های اهل دنیا تشعشی از نور بی نهایت آن است

همانی است که ...

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:27

کوچک تر که بودم وقتی آیه هایی که در آن خداوند خدا می فرمود بر دل ها و چشم ها و گوش هایشان قفل می زنیم تا حقیقت را نبینند و نشنوند برایم بیشتر یک بلوف بود! بلوفی که خداوند تنها منظورش این است که بخواهم می توانم!

خودم را که به دقت برانداز می کنم، خوب این تهدید به عمل نشسته خدا رو می بینم!

ای بهترین کسی که امانت نزدت گم نمی شود،

می شود گوش و چشم و قلبم را پس بدهی.. گوش و چشم و قلب بنده ای که بندگی یادش باشد

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:27

تاحالا چند بار مسیرم رو به اشتباه رفتم و هر بار به نشانه ای با من سخن گفتی! بی آنکه من کلیم الله ات باشم

یعنی من می شنیدم زمزمه های نگرانت را

که نکن

که نرو

که چرا لج می کنی با خودت

در این 5 سالی که کار می کنم هم هر بار که لقمه نانم بوی حرام می خواسته بگیره چنان به روی دستم زدی و نگذاشتی که

حس خوبیه که حس می کنم کنارمی و حواست بهم هست

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:27

من خیلی دیر و سخت دعا می کنم! دعا به معنای مصطلح اش البته!یعنی اصن اعتقاد ندارم که آدمی باید به کسی که معتقد است دانا و مهربان و سمیع و رزاق و کریم و ... هست هی بگوید اینو بده و اونو ندهحتی اگر یقین دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:27

دنیای مصرف

دنیای آرزوهای الکی

دنیای کاش های ناتمام

دنیای زندگی قسطی

دنیایی که باطنش عجوزه است اما در لباس دلربایان خوش می رقصاند

بندگی ات خواری است و رهایی از تو سعادت

کاش فریب عشوه هایت را نمی خوردم

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:27

یک معامله 10000000% سود برای من

من به ذاتم رفتار کنم و تو هم به ذات خودت:|

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:27

کاش لااقل فقط یک قدم

یک سانتی متر

یک صدم ثانیه

به تو نزدیک تر بودم

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:27

گاهی دلم می خواد همه چیز را به زمین بیندازم

دستانم را به نشانه تسلیم بالای سر ببرم

و مرگ را

تنها مرگ را صدا کنم

برچسب: نویسنده: نگار حبیبی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 16:22

صفحه بندی