جنگ نابرابر!! - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 19:43
شبیه آخرین جنگجوی سپاهی شکست خورده، با آن که میداند به زودی او هم می میرد اما با تمام وجود می جنگد
لن ترانی - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:14
اَرِنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه، چه "تَرَی" چه "لن ترانی"
قیامت دنیای من!! - تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 12:21
آخرش چشم در چشم هم خواهیم شددر جهانی که قوانینش برای توست!من عذاب خواهم شد برای همه کارهایم!اما کاش قبل از آن دیدار، تو در قیامت من، با قوانین من، اعمال تو محاسبه میشد و برایت از بهشت و جهنمم می گفتم!!! Adblock test (Why?)
جهان های موازی - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 15:40
دیروز توی اتوبوس درکه تا تجریشصندلی پشت سری ام جهان موازی زندگی من بود
چیزی که عوض داره گله نداره!! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:27
اسمت!!اسمت را فراموش کرده ام که این قدر مستاصل شده اممن ایمان دارم اسمت را که به یاد بیاورم همه دردهایم از دلم پر می کشند!ای که اسمت را فراموش کرده ام آیاآیا واقعا تو هم اسم مرا فراموش کرده ای؟
سردمه!! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:27
تشنته ؟ آب می خوای ؟كاشكی تشنه م بودگشنته ؟ نون می خوای ؟كاشكی گشنه م بودپه چته دندونت درد می كنه ؟سردمهخب برو زیر لحافصد لحاف هم كممهآتیشو الو كنم ؟می دونی چیه نازی ؟تو سینه ام قلبم داره یخ می زنه او
سنگ!! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:27
موسیقی اگر زیبا باشد نباید شنونده اش زنده بماندطبیعت اگر دلربا باشد نباید جنبده ای را با جان رها کندصدای رودخانه باید عزرائیلی باشد بی رحم تر از سیلابگنجشک هاستاره هامورچه هابارانآفتابماهکهکشانخزانغروبآبشار ما را چه شده است که هنوز زنده ایم!!
ای وای اگر رحمن نبودی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:27
اگر در ذهنم، چندین بار بیشتر مهربان، غفار، ودود و ستار بودی و اما رحمن نبودی، من ناامیدتر از چیزی بودم که فکرش را بکنی!آری ای خدای رحمن.. دهان آلوده به چرک گناهم تنها با واژه متبرک رحمن است که شیرین می شودرحمن همان صفتی است که حتی ابلیس را در قیامت امیدوار به بخشش می کندهمان صفتی است که تنها مخصوص ت...
گارانتی تعویض!! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:27
کوچک تر که بودم وقتی آیه هایی که در آن خداوند خدا می فرمود بر دل ها و چشم ها و گوش هایشان قفل می زنیم تا حقیقت را نبینند و نشنوند برایم بیشتر یک بلوف بود! بلوفی که خداوند تنها منظورش این است که بخواهم می توانم!خودم را که به دقت برانداز می کنم، خوب این تهدید به عمل نشسته خدا رو می بینم!ای بهترین کسی ...
کاش افسارم به دست تو باشد همیشه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:27
تاحالا چند بار مسیرم رو به اشتباه رفتم و هر بار به نشانه ای با من سخن گفتی! بی آنکه من کلیم الله ات باشمیعنی من می شنیدم زمزمه های نگرانت راکه نکنکه نروکه چرا لج می کنی با خودت در این 5 سالی که کار می کنم هم هر بار که لقمه نانم بوی حرام می خواسته بگیره چنان به روی دستم زدی و نگذاشتی کهحس خوبیه که حس...
یا سریع الحاجات - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:27
من خیلی دیر و سخت دعا می کنم! دعا به معنای مصطلح اش البته!یعنی اصن اعتقاد ندارم که آدمی باید به کسی که معتقد است دانا و مهربان و سمیع و رزاق و کریم و ... هست هی بگوید اینو بده و اونو ندهحتی اگر یقین د
حیدربابا دنیا یالان دنیا!! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:27
دنیای مصرفدنیای آرزوهای الکیدنیای کاش های ناتمامدنیای زندگی قسطیدنیایی که باطنش عجوزه است اما در لباس دلربایان خوش می رقصاندبندگی ات خواری است و رهایی از تو سعادت کاش فریب عشوه هایت را نمی خوردم
خدا رو شکر از ما بی نیازی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:27
یک معامله 10000000% سود برای منمن به ذاتم رفتار کنم و تو هم به ذات خودت:|
اندوه بزرگی است زمانی که نباشی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 18:27
کاش لااقل فقط یک قدمیک سانتی متریک صدم ثانیهبه تو نزدیک تر بودم
دل ت ن گ ی 2 - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 16:22
گاهی دلم می خواد همه چیز را به زمین بیندازم دستانم را به نشانه تسلیم بالای سر ببرم و مرگ را تنها مرگ را صدا کنم
خیلی دور! - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 16:22
دوست داشتم پیغمبر بودم!! چشم در چشم خدا می نشستم و از عشق می گفتم! چون مسیح وقتی به صلیبم می کشیدند لبخند می زدم چون ایوب در اوج سختی شکرگویان بود دوست داشتم خیلی خیلی خیلی انسان تر بودم خیلی
خنده دار نیست میرا! - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 16:22
نمی دونم چرا میرا هرگاه فکر می کنم، یاد تو می افتم! شاید.... شاید چون تنها سال هایی که فکر کردم همان سال هایی که با تو بودم و تنها راهی که توانستم تو را فراموش کنم، فکر نکردن بود! من 5 سال فکر نکردم.. حتی ثانیه ای!! و همه این هزاران روز را دویدم.. جیغ زدم! تا نه فرصت کنم فکر کنم و نه بشنوم صدایی را
آسمان - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 16:22
چندی است چون کبوتری در قفس زل زده ام به آسمان و بغض کرده ام.. کاش بال پروازم در بند لجن زار دنیا گیر نکرده بود...
حکمت خدا!! - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 16:22
به همسرم گفتم بیا برویم اردوی جهادی!! بیا از 25 اسفند هجرت کنیم به سیستان و 25 فروردین برگردیم.. به او گفتم که من از رفاهی که چون چربی به دور قلب می بندد و ادمی را به سکته می اندازد می ترسم... چشمانش پر از اشک شد.. درست به سان فرشتگانی که از گلستان شدن آتش ابراهیم شاد شدند.. تو اگر بودی میرا با من ن...
ترازنامه یک خاطره! - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 16:22
یک پیاده روی بدون ترس و دلهره از تو طلب کارم میرا! خوردن یک فنجان چای در یک کافه کوچک و معمولی بدون دغدغه گذشته و آینده از تو طلب دارم میرا! گفتن و شنیدن یک دوستت دارم و یک آغوش جاودانه از تو طلب دارم میرا! و بدهکارم به تو همه سراب هایی که در من دیدی و من نه آن بودم!